برگشتیم سیدنی و می تونم بگم من و همسرم هر دو اینجا احساس آرامش بیشتری می کنیم.
یکی از مسائلی که توجهم به آن جلب شد حساسیت شدید در آذربایجان و خصوصا جو دانشگاه تبریز روی بحث نژاد و زبان است که در حال حاضر به صورت حمایت شدید از تیم تراکتور سازی تبریز (تراختور) ظهور پیدا کرده است. در حالیکه تلاش می کردم برادرم را قانع کنم که این مساله رو بی خیال شده و سرش به درسش باشه، علاقمند هم بودم که دلیل این حساسیت ها رو درک کنم. با یکی دو تا مقاله (یکیش این) که بسیار منطقی این موضوع را بررسی کرده بودند من هم حساسیت هایم بیشتر شد و راه حل خروج از این مساله در یکی از مقاله ها حرکت به سمت اداره کشور به صورت فدرال عنوان شده بود که به نظر می رسد راه حل مناسبی باشد.
بعد از برگشت از تبریز واقعا حساسیت هایم نسبت به بحث نژاد پرستی بالا رفته بود و واقعا به راحتی می توانستم مسائلی که ریشه کاملا نژاد پرستانه داشته و مطابق آن مقاله ها بصورت تعمدی و از زمان رضاخان شروع شده است را ببینم. برای مثال فیلم پوپک و مش ماشالله را دیدیم که بطور مشخص فیلم سطح پایینی بود و ارزش وقت گذاشتن نداشت لیکن بحث ترک بودن مش ماشالله همان نکته ای است که یک فیلمنامه نویس بدلیل کمبود سوژه خنده دار به آن رو آورده است و اگرچه ممکن است لبخند رو بر لبان عده ای از مردم بیاورد موجب افزایش خشم و نارضایتی یک قوم می گردد. مشکل اینجاست که در سیستم قضایی تعریف درستی از توهین وجود نداشته و برای آن مجازات مناسبی در نظر گرفته نشده است و یک زبان یا لهجه می تواند به راحتی دستمایه تمسخر ( یا به قول بعضی ها طنز) قرار گیرد.
بحث هایی که در آذربایجان مطرح می شود و به خاطر بی فکری مسئولین به سمت جدایی طلبی افراطی پیش می رود تنها با تغییر یک سری پیش فرض ها قابل حل خواهد بود. البته ناگفته نماند که همین افراطی گری نیز موجب بروز نژاد پرستی در جهت معکوس آن می گردد. و به نظر من نژاد پرستی از هر نوع آن برای جامعه یک سم مهلک است.
یکی از همکاران استرالیایی می گفت بیست سی سال پیش جو استرالیا کاملا نژاد پرستانه بود و کسی با ظاهر آسیایی ( چینی/ کره ای ...) خیلی در جامعه راحت نبود. ولی الان بدلیل قوانین مناسبی که هست و رعایت هم می شود شما نژاد پرستی رو حداقل در ظاهر نمی بینید و مسایل نژاد پرستانه سریعا تبدیل به تیتر روزنامه می شوند. چند وقت پیش توی یک محیط کاری یک چینی از سوسک ترسیده بود و همکارش بهش گفته بود که "از سوسک ترسیدی؟ شما که این رو می خورید؟!" و چینیه از همکارش شکایت می کنه و منجر به اخراج ایشان از محل کارش و جریمه نقدی سنگین می گردد. چنین چیزی از نظر ما توهین که نه فقط یک شوخی خیلی معمولی است، و تفاوت قضیه همینجاست.
اخیرا یک دروه آموزش الکترونیکی رفتار سازمانی برای کارمندان شرکت گذاشتند که همه باید هر وقت فرصت می کردند از طریق سایت این دوره رو گذرانده و امتحانش رو به صورت آنلاین می دادند. بحث اصلی رعایت عدم Discrimination یا تبعیض ( نژادی، وضعیت تاهل، بارداری، عیالواری، عضویت اتحادیه صنفی، ، سنی، جنسیتی، عقیدتی، معلولیتی، مسئولیتهای خانوادگی و ... ) و ایجاد مزاحمت (harassment) و سو استفاده از قدرت یا قلدری (Bullying) بود.
موضوع اصلی آگاهی از حقوق خود به عنوان یک کارمند بود. و قانون دادن این آگاهی و نظارت بر اجرای اون رو بر عهده شرکت گذاشته است. اگر به انواع تبعیض ها نگاه کنید می فهمید که قانون تا کجا جلو رفته. اگر برای یک کاری دو نفر اقدام کنند و یکی رو به خاطر سن زیادش رد کنید این قانون رو نقض کردید، یا اگر به خاطر اینکه یک خانمی باردار است یک نفر دیگر رو برای کار انتخاب کنید این قانون نقض شده و اگر شرکت توانایی ایجاد شرایط برای رفت و آمد معلول جسمی رو داره ولی به خاطر اینکه این خرج رو نکنه از پذیرفتن یک معلول برای یک کاری که فرد معلول هم مثل فرد عادی می تونه انجام بده (مثل حسابداری) سر باز بزنه این قانون رو زیر پا گذاشته. نمی گم اینجا قانون صد در صد اجرا می شه ولی به هر حال همین که قانون به مرحله ای می رسه که این جور چیزها براش مهم می شه اجرای قانون رو بصورت کم و بیش در پی خواهد داشت. شما می دونید که به خاطر نژادتون اگر مورد آزار و اذیت قرار گرفتید تو محل کارتون قانون پشت سر شما وایستاده و قانون هم جریمه های سنگینی هم برای شخص مربوطه و هم برای شرکت اعمال می کند.
برای آگاهی از قوانین ضد تبعیض لینک های زیر راببینید. ترتیب و سال وضع این قوانین برای من جالب بود، یعنی اینکه مسئله تبعیض نژادی باید به وضعیت خوبی رسیده باشه که مسئله تبعیض جنسیتی مطرح بشه و باز بعد از اون به فکر رفع تبعیض از معلولین بیفتند.
Human Rights and Equal Opportunity Commission Act 1986
Disability Discrimiation Act 1992
همچنین لینک های زیر را برای اطلاع بیشتر ببینید
چند روز پیش توی یک مراسمی توی شرکت مدیر روابط مشتریان می گفت یک سری از تماس هایی که داریم اینه که می گن شما کجا هستید، وقتی می گیم سیدنی هستیم باور نمی کنند. چون بیشتر شرکت ها Call Center هایشان را برای کم کردن هزینه ها به کشورهای دیگه مثل هند می فرستند. می گفت یکی از مشتریهایی که تماس گرفته بود قبول نمی کرد که ما تو سیدنی هستیم، آخرش گفت راست می گی Waltzing Matilda رو بخون ببینم. من این تکه از صحبتش رو نگرفته بودم، از همکارا پرسیدم این چی چی ماتیلدا بود؟ گفتند یک ترانه خیلی معروف استرالیایی است و ... خلاصه ما افتادیم دنبال این Benchmark استرالیایی بودن!
این ترانه رو اینجا و اینجا و اجرای آن را اینجا و اینجا و خیلی جاهای دیگه توی اینترنت پیدا کردم. توی ویکی پدیا یک صفحه مخصوص داره و ظاهرا پرطرفدارترین آواز بعد از سرود ملی استرالیاست و به نوعی به عنوان سرود ملی غیر رسمی استرالیا عنوان می شه. البته تا حالا هیچ جای رسمی این رو به عنوان سرود ملی غیر رسمی استرالیا مطرح نکرده (چی شد!!!). حالا ما متن این ترانه رو هی بالا پایین کردیم نفهمیدیم این ماتیلدا کی بود و لازم شد تحقیقات بیشتری به عمل بیاد. یک سری کلمات کاملا استرالیایی هم توی این ترانه هست که پیش نیاز فهمیدن آن است. اولش فکر می کنید مشکل زبان دارید، بعدش می فهمید که قضیه فقط زبان نبوده:
متن ترانه از یک مرد آسمان جل خانه بدوشی صحبت می کند که زیر یک درختی کنار آب می نشیند استراحت کند و ظرفی هم می گذارد رو آتیش تا آبش جوش بیاد. یک گوسفندی رو می بینه که اومده آب بخوره، می پره و گوسفنده رو می گیره و آماده اش می کنه تا یک دلی از عزا در بیاره، که یک دفعه سر و کله صاحب گوسفند با سه تا پلیس پیدا می شه و قهرمان داستانمون می گه که شما نمی تونید منو زنده بگیرید و می پره تو آب. اگه از کنار اون آب رد بشید ممکنه صدای روحش رو بشنوید که می گه Who'll come a Waltzing Matilda with me. این جمله آخری جمله ای است که در ترانه بسیار تکرار می شود.
مردان خانه بدوش که Swagman نامیده می شوند کل زندگی شون همون Swag شان است. Swag یک چیزی مثل کیسه خواب هستش که وسایل رو هم با اون می پیچند. این آدمها چون کسی رو ندارند روی این Swag شان اسم Matilda رو گذاشته اند که یک نام زنانه است و Waltzing Matilda به حالتی که این Swag در هنگام حرکت دارد گفته می شود! متن ترانه را اگر ببینید چند تا کلمه خاص استرالیایی هم هستش، مثل Billabong که به رودخانه ای که دیگر آب توش جریان نداره و حالت برکه به خودش گرفته گفته می شه، Billy can یک نوع قابلمه است. Coolibah tree درخت اکالیپتوسه، Tucker یعنی غذا و Squatter که به معنی ثروتمند و زمین دار بوده که الان به معنی غاصب و زمین خوار هستش.
سئوالی که مطرح می شه اینه که چرا باید یک کسی که گوسفند دزدیده قهرمان داستان باشه؟ چرا تصمیم به خودکشی می گیره برای چنین جرم کوچکی؟ شاید دلیلش این باشه که اولین کسانی که امده اند استرالیا مجرم های تبعیدی بودند و یک جورایی هیچ وقت پلیس رو از خودشون ندونسته و همیشه به پلیس بدبین بوده اند و اون صاحب گوسفنده توی داستان خودش یک جورایی غاصب و زمین خوار محسوب می شه. حالا چرا این ترانه محبوبه؟ شاید به خاطر آهنگش باشه که یک جورایی حماسی است و یک فریاد اعتراض و عدالتخواهی هم توش مستتر هست و شاید به خاطر کلمات اصیل استرالیایی اش به عنوان سرود ملی غیر رسمی استرالیا مطرح می شود.جالبه بدانید که این ترانه توسط استرالیایی ها توی جنگ جهانی اول و دوم به جای "کربلا کربلا ما داریم میاییم" مورد استفاده قرار می گرفته.
در هر صورت به نظر من ارتباط برقرار کردن با این ترانه و فرهنگ عامیانه استرالیا یکی از ملزومات زندگی در استرالیاست! یکی اگر بخواهد تو ایران زندگی کنه و مرغ سحر و تو ای پری کجایی رو نشنیده باشه و یا نتونه ارتباط برقرار کنه مفهوم داره؟ ممکنه یکی تو آذربایجان زندگی کنه و ندونه کوچه لره سو سپمیشم یار گلنده توز اولماسین یعنی چی؟ پس گوش کنید یک بار نه، ده بار، صد بار و برای Swagman اشک بریزید. درکش کنید و هر وقت کنار یک Billabong می روید برای شادی روح Swagman صلوات بفرستید.
- رئیس مستقیم من پاتریس، بزرگ شده استرالیا و متولد جزیره موریس (تبعیدگاه رضاشاه) است. از لهجه غلیظ استرالیاییش نمی تونید متوجه بشید که اصالتاً استرالیایی نیست ولی زبان اصلیش در دوران کودکی، فرانسوی بوده.
- استیو متولد استرالیاست، ولی پدر و مادرش یونانی هستند و از یونان مهاجرت کرده اند. خودش هم یونانی بلد است. هم صحبت کردن و هم خواندن و نوشتن.
- بروس نیوزیلندی است و اطلاعات تاریخی و جغرافیایی خوبی دارد، وقتی فهمید ایرانی هستم خودش شروع کرد از Persian Empire صحبت کردن و گفتش که بزرگترین امپراطوری تاریخ بوده و یک زمانی شما و استیو اینا جنگ اساسی کرده اید! در خصوص حمله مغولها و چنگیز خان و کوبلای خان (البته با تلفظی که داشت نمی شد به راحتی متوجه شد) هم اطلاعات داشت. میدونست اسم شاه ما شاه بوده و ... ، بقیه اینقدر اطلاعات نداشتند و یا حتی نمی دونستند ایران دقیقا کجاست رو نقشه.
- هلن چینی الاصل متولد استرالیاست. چینی هم بلده هم صحبت کردن و هم خواندن و نوشتن.
- یان 50 ساله، استرالیایی است و پدر و مادرش هم استرالیایی هستند. خیلی سریع صحبت می کنه، من قسمت های زیادی از حرفهاش رو معمولاً متوجه نمی شم. خیلی علاقمنده، در مورد ماه رمضان و عید فطر و تقویم ایرانی بهش گفته ام، خودش رفته بود از اینترنت در مورد Persian Calendar یک چیزهایی پیدا کرده بود.
- ایندرا اندونزیایی است، اینجا دانشجو بوده و یک جورایی داره اینجا کاراموزی می کنه. ایندرا کاتولیک است ولی می گوید 90 درصد اندونزیایی ها مسلمان هستند. اسمش سه قسمتی است ولی می گوید همه این سه قسمت مستقل از نام پدرش هست.یعنی First Name و Middle Name و Last Name دارند ولی Last Name شان ربطی به پدر یا مادر ندارد!


