کوین راد که در یکی دو ماه اخیر بدلیل چالش هایی که از طرف رهبر حزب لیبرال تونی ابوت برایش ایجاد شده بود و به خاطر کارهایی که در زمان انتخابات قولش را داده و نتوانسته عملی کنه، محبوبیتش به شدت کاهش پیدا کرده بود و به نظر می رسید که در انتخابات اکتبر امسال موجب شکست حزب کارگر شود، توسط معاونش، خانم جولیا گیلارد 48 ساله، متولد ولز (بریتانیا) و بزرگ شده استرالیا به چالش کشیده شد و استعفا داد و خانم گیلارد رهبر حزب کارگر و اولین نخست وزیر زن تاریخ استرالیا شد. عمو کوین در کنفرانس خبری در حالیکه کارهایی را که انجام داده لیست می کرد و به آنها افتخار می کرد اشکش هم یک جاهایی دراومد. به نظر می رسه خانم گیلارد بهتر بتونه با تونی ابوت کل کل کنه و شاید بتونه حزب کارگر رو در انتخابات ماه اکتبر نجات بده.
دیروز روز عاشورا بود و حس آن در کشوری مثل استرالیا خیلی راحت نیست. یک جایی اطراف هورنزبی یک خانواده ایرانی حلیم پخته بودند، رفتیم و گرفتیم، دو تا از دوستان نیز شله زرد پخته بودند. یک جورایی حلیم و شله زرد رفته تو فرهنگمون، نباشه انگار یک چیزی از دست دادیم.
همچنین بیشتر روز را به خاطر بارانی بودن در خونه بودیم و بعد از ظهر تا نصف شب فقط جریانات ایران رو دنبال می کردیم. شاید برای کسی که در بطن ماجرا باشد اینقدر سخت نباشد. وقتی به خیلی از ویدئو ها و عکس ها دسترسی دارید و هر لحظه با نگرانی مسائل رو دنبال می کنید ولی کاری از دستتان بر نمی آید خیلی سخت است..
یک نمایشگاه آثار هنری تجسمی از امروز پنج شنبه 29 اکتبر در مسیر ساحل Bondi تا ساحل Tamarama افتتاح شده است و تا 15 نوامبر ادامه دارد. اسم این نمایشگاه Sculpture by the Sea هستش. برای دیدن سایت نمایشگاه اینجا رو کلیک کنید. پارسال هم همین موقع ها بود که این نمایشگاه رو رفتیم و بسیار جالب و دیدنی بود. نکته ای که جالبه و در کشور ما مشاهده نمی شه کشاندن هنر به محل تفریح است که عملا شما در حین بازدید هم از طبیعت لذت می برید و هم یک مقدار به هنر علاقمندتر می شوید. اگر هوا هم یاری کند که عملا روز شما را ساخته است. صرف نظر از نمایشگاه این مسیر، بسیار زیباست و ارزش رفتن را دارد.

به اطلاع می رساند درهای اپراهاوس سیدنی در روز یکشنبه 25 اکتبر به روی علاقمندان گشوده خواهد شد و بازید برای عموم آزاد و رایگان خواهد بود. برای کسب اطلاعات بیشتر به سایت رسمی اپراهاوس مراجعه نمایید.
گوش شیطان کر، ظاهرا اقتصاد اینجا داره یک تکونی می خوره. درصد بیکاری در ماه سپتامبر از 5.8 درصد به 5.7 درصد کاهش پیدا کرد. اطلاعات دقیق تر را از سایت مرکز آمار استرالیا مشاهده نمایید. از طرف دیگر بانک مرکزی استرالیا بر اساس شواهد و قرائن حس کرده که اوضاع خوبه و بهره بانکی را 0.25 درصد بالا برد و از 3 درصد به 3.25 درصد رساند که تاثیر آن روی وام خانه 300 هزار دلاری افزایش 40 دلاری در قسط ماهیانه خواهد بود(لینک). این اخبار و تحولات روی قیمت دلار استرالیا نیز شدیدا تاثیر گذاشته و نرخ برابری آن به 0.9 دلار امریکا (895 تومان) رسیده است. شاخص سهام نیز این یکی دو روزه حسابی بالا کشید. به هر حال انشا الله که این خبرها رو عزیزان مهاجری که الان دنبال کار می گردند بتونند اثرش رو حس کنند و هر چه سریعتر کار پیدا کنند.
بیشتر از یک ساله که این وبلاگ رو شروع کردم، اطلاعاتی که توی اینترنت پیدا می شد و یا از دوستان می شد کسب کرد توصیف کاملی رو ارائه نمی کرد. بیشتر وبلاگ ها هم در زمینه مراحل مهاجرت به استرالیا می نوشتند و خیلی نبودند کسانی که در مورد نحوه زندگی در استرالیا بنویسند و یا اگر بودند آن را با مسایل شخصی و روزمره خودشان قاطی می کردند و توی ایران با اینترنت موجود واقعا سخت بود خودتان را با این وبلاگ ها بروز کنید، در همان زمانی که ویزا اومده بود و فرصت سر خاراندن نداشتیم استارت این وبلاگ رو زدم تا از همان روزهای اول از تجربه های اینجا با یک دید توصیفی بنویسم. یک طوری که خواننده هام حس کنند که همینجا دارند زندگی می کنند. فیدبک های مختلفی گرفتم، بعضی ها تایید می کردند که به این هدفم رسیده ام، بعضی ها گفتند جو گیر شده ام وقتی مثبت نوشتم و بعضی گفتند چرا اینقدر از مسائل منفی اینجا می نویسم.
ایده اصلی بیان تجربه ها در همه مراحل زندگی است، به این ترتیب همیشه حرف نگفته ای وجود دارد و همیشه می توان این تجربه ها را انتقال داد تا دیگران همان تجربه را تکرار نکنند. الان یک نیاز دیگری رو هم حس می کنم. کسانی که میایند علاوه بر حمایت اطلاعاتی، نیازهای خاص خودشان را هم دارند. مسائل ساده ای مثل نیاز به کارت اعتباری برای رزرو هتل برای اقامت موقت در بدو ورود بدلیل عدم وجود زیرساخت های لازم در کشورمان به یک معضل برای مهاجرین تبدیل می شود. عدم شناخت از هتل ها و مراکز اقامتی برای هفته های اول نیز به صرف هزینه بیشتر برای اطمینان از یک حداقل سطح کیفیت و یا دل به دریا زدن و رزرو یک محل ارزان قیمت و در نهایت تبدیل روزهای اول اقامت به خاطراتی نه چندان شیرین منجر می گردد.
این نیاز به پشتیبانی در همه مراحل دیگر از جمله جستجوی خانه اجاره ای و ترخیص بارهای فریت شده و جستجوی کار و حتی تشخیص قدم بعدی ادامه پیدا می کند. واقعیت این است که این پشتیبانی از یک وبلاگ نویس برنمی آید. باید ساختاری ایجاد کرد که بتوان این حمایت رو به کسانی که نیاز دارند ارائه نمود و در کنار اون زندگی شخصی خود را فدای آن نکرد. به همین دلیل به همراه همسرم و تعدادی از دوستان وبلاگ نویس دیگر تصمیم به تعریف یک سری خدمات و هزینه های اونها کردیم و منجر شد به اینکه تحت عنوان خدمات گرین آیلند (Green Island Services) به ارائه آنها بپردازیم تا بتوانیم این آرامش خاطر رو برای کسانی که نیاز دارند فراهم سازیم.
این رویداد رو من پایان کار مهندس ارنست نمی بینم. مهندس ارنست به رسالت خود یعنی اطلاع رسانی ادامه می دهد ولی کسانی که این اطلاع رسانی را برای رسیدن به ارامش خاطر مورد نظرشان کافی نمی بینند می توانند از خدمات گرین آیلند استفاده کنند.
امروز روز Kids to work day بود تو شرکت ما. از همه کارمندان شرکت دعوت کرده بودند که بچه هاشون رو بیارند شرکت و توی محوطه کافه شرکت برای بچه ها برنامه های مختلف تفریحی گذاشته بودند مثل رنگ کردن صورت و درست کردن شکل های مختلف با بادکنک و ... کار جالبیه و باعث می شه بچه ها هم محیط کار پدر مادرشون رو ببینند و هم اجتماعی تر و به قول اینها Socialize بشوند. ظاهرا در استرالیا یک روز مشخص نیست و بعضی شرکت ها در زمانهایی که خودشون تعیین می کنند چنین روزی رو برگزار می کنند و معمولا در زمان تعطیلی مدارس هم هست. به نظر می رسد در استرالیا روز ملی برای این کار نداریم ولی در امریکا و کانادا روز مشخصی رو برای بردن بچه ها به سر کار مشخص کرده اند. وب سایت های TakeOurKidsToWork برای کانادا و DaughtersAndSonsToWork برای امریکاست.
توی اینترنت در این مورد می گشتم روزی برای بردن سگ ها به محل کار هم دارند! اینجا رو ببینید.
یک هفته ای هست که محمد رضا و بانو اومده اند پشت دریاها و در خدمتشون هستیم، فرصت نشده آپدیت کنیم. فعلا جو انتخاباتی هم که بر همه جا حاکمه و ما هم گفتیم یک پست انتخاباتی بدهیم. امیدوار بودیم که انتخابات رو تو استرالیا یا بیندازند شنبه و یا اینکه توی شهرهای بزرگ مثل سیدنی هم برگزار بشه، سایت سفارت هم که خبری نبود، البته داره الان یک تکونهایی می خوره و یک صفحه خاص انتخابات گذاشته. ولی اطلاعیه شماره یک سفارت ایران توی کانادا تو ذوقم خورد، جایی مثل تورنتو که صد هزار نفر ایرانی داره توش صندوق نخواهند داشت و ملتی که می خواهند رای بدهند باید بروند اتاوا. حالا درسته برای استرالیا یک قولهایی دارند می دهند که توی شهرهای بزرگ هم می خواهند صندوق بگذارند و در پروسه گرفتن مجوز هستند با توجه به اینکه تعداد کل ایرانیها تو استرالیا حدود 25 هزار نفر هستش به نظر بعید می رسه این کار رو انجام بدهند!
باز ببینیم چی می شه، حداقل زودتر می گفتند ما می فهمیدیم باید جمعه رو مرخصی بگیریم یا نه؟
پی نوشت: مثل اینکه حل شد، سیدنی هم قراره صندوق بیارند
هفته گذشته (12 تا 14 ماه می) نمایشگاه CeBIT استرالیا در دارلینگ هاربر سیدنی برگزار شد. ورودیه اش فکر کنم 65 دلار بود که تو سایتش (گوگل کروم می گه نروید تو این سایت، خطرناکه!) نوشته بود اگر از طریق سایت ثبت نام کنید 40 دلار می شه، اگر Promotion Code وارد می کردید هم رایگان بود، Promotion Code رو هم تو روزنامه ها می تونستید پیدا کنید یعنی عملا رایگان بود و فقط شما رو تشویق می کردند که ثبت نام کنید. بعد از ثبت نام از طریق وب سایت یک فایلی حاوی یک بارکد و راهنمای مختصر برای شما فرستاده می شد که باید پرینت می کردید و یا می تونستید بگید بفرسته رو موبایلتون، جلوی درش چند تا دستگاه بود که شبیه بارکد ریدرهای فروشگاه ها بود، شما بارکد رو جلوش می گرفتید و کارت شما رو چاپ می کرد. و یک بند هم می دادند که بیندازید به گردنتون.
ابعاد نمایشگاه به نمایشگاه کامپیوتر ایران نمی رسید و خیلی هم چیز جالبی یافت نمی شد. (دوستانی که CeBIT آلمان رو دیده اند، اونجا هم همینطوریه؟) حداقل تو ایران دستفروش های بیرون نمایشگاه یک شور و حالی بهش می دادند! نکته ای که برام جالب بود هر غرفه ای که یک مقدار اطلاعات بیشتر می خواستید می گفتند می تونم کارتت رو اسکن کنم؟ و با اسکن کردن بارکد روی کارت عملا به اطلاعاتی که شما در هنگام ثبت نام داده بودید دسترسی پیدا می کردند. یکی از غرفه ها هم یک قرعه کشی با جایزه هارد 2 ترابایتی گذاشته بود که فقط لازم بود کارت شما رو اسکن کنه.
این پست رو برای دوستانی که توی این وضعیت اقتصاد جهانی، دنبال کار اول توی مملکت جدید هستند می دهم. هشت ماه پیش که سر کار اول رفتم و یک قرارداد سه ماهه بستم، انتظارش رو داشتم که این قرارداد تا یک مدتهایی تمدید بشه ولی اینقدر ها هم مثبت فکر نمی کردم که بعد از چندین بار تمدید شدن تا 8 ماه، تبدیل به یک کار Permanent بشه. دیروز من Permanent شدم در حالیکه توی شرکت هر یکی دو هفته شاهد خداحافظی یک نفر هستیم که در واقع یک جورایی عذرشون خواسته می شه، و در حالیکه شرکت یکی از چهار طبقه ای رو که اجاره کرده داره خالی می کنه و همه رو توی سه طبقه جا می ده تا صرفه جویی کنه.
اوضاع اقتصادی خراب هست ولی هنوز هم یک جایی هست که به وجود شما احتیاج داره. لطفا ناامید نشوید.
امشب (5 آوریل 2009) ساعت 3 نصف شب ساعت رسمی ایالت New South Wales یک ساعت به عقب کشیده می شود و بدین ترتیب اختلاف ساعت با ایران 5:30 می شود. ساعت رسمی ممالک مختلف رو از اینجا ببینید.
نکته جالبی که در خصوص Daylight Saving وجود دارد اینست که ایالت Queensland کلا ساعت رو تغییر نمی دهند و به خاطر همین اگر در شش ماه گذشته مسافرت می کردید از سیدنی به بریزبین و بالعکس ممکن بود اول کار شاخ در بیاورید از اینکه طبق بلیط تان مسیر رفت نیم ساعت طول می کشه و مسیر برگشت دو ونیم ساعت! و بعد از تحقیقات متوجه می شوید که این به خاطر سربالایی و سرازیری نیست، پرواز یک و نیم ساعته و بدلیل تفاوت ساعت دو ایالت این اختلاف ایجاد می شود.
من تبریک سال نو رو گذاشتم یک مقدار با فاصله بدم با تبریک اوباما قاطی نشه. نوروز امسال رو در حالی شروع کردیم که اصلا حس و حال عید نبود. با چیدن سفره هفت سین و درست کردن سبزه و خرید ماهی قرمز (یا به قول اینها Gold Fish) سعی کردیم عید رو شبیه سازی کنیم ولی به خاطر اینکه عملا اب و هوا به زمان عید نمی خوره و تازه هوا داره یک کم پاییزی می شه، شبیه سازی موفقی نبود. شب عید رو هم پیش علی و منیژه بودیم و علی نقش بزرگتر مجلس رو بازی کرد و عیدی ما رو که قبلا لای قران جاسازی شده بود به دلار پرداخت کرد. نمی دونم این به خاطر اینه که فعلا سال اول ما بوده یا اینکه هر سال از تجربه حس و حال عید محروم خواهیم بود. پیشنهاد من اینه که ایران رفتن هامون رو بگذاریم برای زمان عید. و اگر کسی از آشناها هم بخواد برای تفریح بیاد اینجا زمان کریسمس بیاد. اینطوری می شه از مزایای هر دو استفاده کرد.
توی شرکت هم به همکارا گفته بودم که سال نوی ما شروع می شه و اول بهاره ( که اول پاییز نیمکره جنوبیه) ، اونها هم گفتند که پاییز ما که شروع شده از اول مارچ. باز دم گوگل گرم که لوگوی اون روز رو عوض کرده بود و برای استرالیا زده بود First day of fall، و خلاصه یک مقدار از مزایای تقویم ایرانی براشون گفتم و از هفت سین. که هر چی عکس سنجد رو بهشون نشون دادم نفهمیدند چیه، سنجد رو براشون بردم ببیند و گفتند ما تا حالا همچین چیزی ندیدیم. خلاصه ما که نفهمیدیم سنجد به انگلیسی چی می شه! شما اگه فهمیدین بگین.
از همینجا می خواستم پیام خودم رو در خصوص سال اصلاح الگوی مصرف هم بدهم. آمار خواننده های وبلاگ نشون میده که بیشتر دوستان در روزهای کاری وبلاگ رو می خونند و این یعنی اینکه سر کار می خونند. من می خواستم از دوستان بخوام که الگوی مصرف وبلاگ خوانیشون رو اصلاح کنند و سر کار بشینند کارشون رو بکنند وبلاگهاشون رو تو خونه بخونند! همچنین اینترنت رو زیاد مصرف نکنید به همه برسه!
در نهایت، سالی سرشار از موفقیت و شادکامی رو برای همه تان آرزو می کنم. امیدوارم که امسال مشکلات اقتصادی دنیا مرتفع بشه و دوستانی که منتظر خبر ویزاشون هستند در زمان مناسبش این خبر رو دریافت کنند.
باراک اوباما رییس جمهور ایالات متحده امریکا به مناسبت نوروز برای مردم و رهبران ایران پیام تبریک فرستاد و اگرچه بسیار مثبت شروع می شود و مثبت هم خاتمه می یابد وسطش حرف دلش رو هم زده و گفته که با ترور و این حرف ها کار درست نمی شه. این تکنیک، ساندویچ نامیده می شود.

متن کامل پیام تبریک اوباما به مناسبت نوروز:
"امروزمی خواهم بهترین آرزوهای خود را به همۀ کسانی که نوروز را در سرتاسر جهان جشن می گیرند تقدیم کنم. این جشن، هم یک آیین باستانی و هم زمانی برای بازآفرینی است و امیدوارم که شما از این فرصت ویژۀ سال برای بودن در جمع دوستان و خانواده بهره گیرید.
من بویژه می خواهم به طور مستقیم با مردم و رهبران جمهوری اسلامی ایران صحبت کنم.
نوروز تنها بخشی از فرهنگ نام آور شماست. هنر، موسیقی، ادبیات و نوآوری شما جهان را به دنیایی زیباتر و بهتر تبدیل کرده است. اینجا، در ایالات متحده، جامعه خود ما هم در پرتو سهمی که آمریکاییان ایرانی تبار ادا کرده اند پربارتر شده است. ما از تمدن بزرگ شما آگاهیم. دستاوردهای شما احترام ایالات متحده و جهان را برانگیخته است.
برای مدتی نزدیک به سه دهه روابط میان دو کشور تیره و تار بوده است. ولی این جشن، یاد آوری برای نقاط مشترک بشریت است که همه ما را به هم پیوند می دهد.از بسیاری جهات شما نیزمانند ما سال نو خود را همانگونه برگزار می کنید که ما جشن می گیریم. با گردآمدن با دوستان و افراد خانواده، مبادلۀ هدایا و داستانها و نگاه به آینده، با احساس تازه ای از امیدواری.
در بطن این جشن ها، نویدی برای یک روز بهتر، امیدی برای فرزندان ما، امنیت برای خانواده های ما، پیشرفت برای جوامع ما و آشتی میان ملتها نهفته است. اینها امیدواریهای مشترکند. اینها رویاهای مشترکند.
پس این فصلی برای آغازی نو است. من میل دارم به روشنی با رهبران ایران سخن بگویم.
ما اختلافاتی جدی داریم که با گذشت زمان بر آنها افزوده شده است. دولت من اکنون به دیپلماسی متعهد است که طیف کاملی از مسائلی را که پیش روی ماست مورد بررسی قرار می دهد و در صدد ایجاد یک پیوند سازنده میان ایالات متحده، ایران و جامعۀ جهانی است. این فرایند با تهدید به پیش نمی رود. به جای آن ما خواستار برقراری ارتباطی صادقانه و مبتنی بر احترام متقابل هستیم.
شما نیز در برابر خود انتخابی دارید. ایالات متحده مایل است که جمهوری اسلامی ایران بر جایگاه راستین خود در جامعۀ بین الملل قرار بگیرد. شما دارای چنین حقی هستید - اما این حق با مسئولیت های واقعی همراه است و به این جایگاه نه از راه ترور یا به مدد جنگ افزار، بلکه از طریق اقدامات مسالمت آمیز که نشان دهندۀ بزرگی حقیقی ملت و تمدن ایران است می توان دست یافت. و معیار سنجش این بزرگی داشتن توانایی برای ویران کردن نیست، نشان دادن توانایی شما برای ساختن و آفریدن است.
بنا براین، به مناسبت فرارسیدن سال نو شما، مایلم شما، مردم و رهبران ایران بدانید که ما در جستجوی چگونه آینده ای هستیم. این آینده ای است همراه با مبادلات تجدید شده میان مردم ما، و فرصتهای بزرگتری برای مشارکت و بازرگانی. این آینده ای است که در آن اختلافات دیرین برطرف شده اند، آینده ای که در آن شما و همسایگانتان و جهان در بعد وسیع ترمی توانیم همهدر صلح و امنیت بهتری زندگی کنیم.
من می دانم که این منظور به آسانی تحقق پذیر نیست. کسانی هستند که اصرار دارند ما را بر اساس اختلافاتی که داریم معرفی کنند. اما شایسته است کلماتی را که سالیانی پیش به وسیلۀ سعدی نگاشته شده به خاطر آوریم:
بنی آدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند
فرارسیدن یک فصل نو، این انسانیت گرانبها را که همۀ ما در آن مشترکیم به ما یاد آوری می کند. یکبار دیگر به این روح متعالی توسل جسته و نوید آغازی دوباره را بجوییم.
سپاسگزارم. عید شما مبارک"
این هم لینک ویدیوی پیام اوباما در یوتیوب با زیرنویس انگلیسی و این یکی هم در سایت کاخ سفید با زیر نویس فارسی.
همین کار ها رو می کنند که زلزله میاد دیگه. امروز شنبه 7 مارچ ساعت 7:45 تا 10:30 شب توی خیابان آکسفورد سیدنی راه پیمایی همجنس گرایان انجام می شود. اطلاعات کامل تر رو از ویکی پدیا و سایت رسمی شان بگیرید. وعده ما امشب تو خیابون آکسفورد. لباسهای س ک س ی تون رو بپوشید و بیایید!
زلزله 4.7 ریشتری ساعتی پیش Suburb های ملبورن را لرزاند! هنوز از تلفات احتمالی این زمین لرزه گزارشی مخابره نشده است! آقا اگه مشکل ما هستیم برگردیم، آرامش این ملت رو بهم زدیم! انگار خدا هم اینجا رو تازه کشف کرده!
یک زمانی سایت شبکه اجتماعی اورکات اومد و خیلی ها عضو شدند و خیلی ها دوستانی رو که سالهای سال ندیده بودند و نشانی هم ازشون نداشتند اونجا پیدا کردند و طبق معمول مملکت عزیزمون، هر سایتی که پرطرفدار باشه یک سایت بد تلقی می شه و باید فیلتر بشه. بعد قزاق اومد اون هم فیلتر شد و دیگه انرژی برای کسی نمونده بود که عضو یک سایت شبکه اجتماعی دیگه بشه. ما اینجا که اومدیم اول کار توی اورکات دلی از عزا در آوردیم و شبکه مون رو تکمیل کردیم. توی بسیاری از کشورها اورکات خیلی شناخته شده نیست و بیشتر ملت از فیس بوک استفاده می کنند. توی یکی دو ماه اخیر احتمالا در راستای شل کردن قبل از انتخابات ریاست جمهوری سایت فیس بوک توی ایران از فیلتر در امد و عملا برتری ویژه ای نسبت به اورکات برای ما پیدا کرد.
الان که سایت فیس بوک در دسترس است به نظرم رسید که وجود یک گروه مهندس ارنست در این سایت خالی از لطف نیست و اینطوری ملت می توانند حول یک مقوله مشخص به همدیگه کمک کنند. یکی دنبال کار می گرده اون یکی کار سراغ داره، یکی دنبال خونه می گرده، اون یکی می خواد زودتر از موعد تخلیه کنه نیاز به جایگزین کردن یک مستاجر داره و الی آخر. گفتیم ما این ارتباطات رو تسهیل کنیم تا از اجر معنوی آن برخوردار گردیم.
شرکت گوگل در جهت اطلاع رسانی بهتر، وضعیت آتش سوزی های ایالت ویکتوریا را به صورت لحظه به لحظه روی Google Map بروزرسانی می کند. (اصل خبر در وبلاگ گوگل استرالیا). وضعیت مهار آتش را در سایت سازمان آتش نشانی ایالت ویکتوریا نیز می توانید دنبال کنید.
تلویزیون مردم را به کمک و همدردی با مردمی که در اثر حریق کل دارایی و بعضا عزیزان خود را از دست داده اند دعوت می کند. شرکت های بزرگ کمک های انسان دوستانه خود را اعلام نموده اند. Woolworths و AMP هر کدام یک میلیون دلار کمک کرده اند. کسانی که می خواهند کمک کنند از طریق سایت صلیب سرخ استرالیا می توانند کمک های نقدی خود را واریز نمایند.
دیروز روز 26 ژانویه روز استرالیا بود، یک سر رفتیم شهر، توی هاید پارک سه چهار تا چادر زده بودند و موسیقی اجرا می کردند. یک درخت پیام (Message Tree) هم درست کرده بودند و ملت هم هر کسی یک چیزی می نوشت و آویزون می کرد. ما هم رسالت ملی خودمان را انجام دادیم. ساعت 9 شب هم کنار دارلینگ هاربر آتش بازی بود، قبلش به کرات عذرخواهی کوین راد رو از بومی ها (Aboriginal ها) پخش کردند. این روز برای بومی های استرالیا، روز قتل عام پدرانشان هست. و عمو کوین به جای همه از این قضیه عذرخواهی کرد.
اگرچه دولت استرالیا تلاش خود را برای فرار از رکود اقتصادی (Recession) انجام می دهد و با کاهش بهره بانکی و افزایش کمک دولت برای خریداران خانه از 7000 دلار به 21000 دلار و فرستادن چک کمک کریسمس به افراد بازنشسته و بی بضاعت سعی در به چرخش درآوردن مجدد چرخ های اقتصاد دارد، مسلم است که بدلیل کند شدن رشد اقتصادی دنیا، سال 2009 سال سختی خواهد بود.
چند روز پیش شرکت استرالیایی BHP Billiton بزرگترین شرکت معدنی جهان اعلام کرد که 3300 نفر از نیروهای کار خود در استرالیا و در کل 6000 نفر در دنیا را اخراج می کند. این تصمیم در پی کاهش شدید تقاضای محصولات معدنی اتخاذ شده است. شرکت های خودرو سازی هم در شرایط بدی هستند و با کاهش شدید فروش روبرو شده اند. به همین دلیل قیمت ها را پایین آورده اند تا مردم را به خرید ترغیب کنند. خودرویی که 5 ماه پیش 35 هزار دلار بود الان با قیمت 30 هزار دلار تبلیغ می شود. این کاهش قیمت اگرچه به مذاق ما مصرف کنندگان خوش می آید نشان دهنده پایین آمدن حاشیه سود شرکت های خودروسازی و اخراج یا کاهش ساعت کاری کارکنان و ... در نتیجه کند شدن چرخش چرخهای اقتصاد است. شرکت های هواپیمایی نیز به دلیل کاهش توریست ها دچار کاهش درآمد شده و به اخراج کارکنان فکر می کنند. قیمت های بلیط هواپیما نیز وسوسه کننده شده است، هواپیمایی امارات که بلیط رفت و برگشت آن به ایران قبلا 3600 دلار بود برای زمان های خاص (ماه March) قیمت 1932 دلار داده است.
دوستانی که در شرکت های مختلف مشغول بکار هستند کم شدن پروژه های شرکت و شرایط سخت ناشی از آن و تعدیل نیروهای قبل از حلول سال نو میلادی حکایت می کنند. پیش بینی می شود 180 هزار نفر در استرالیا در سال 2009 کار خود را از دست بدهند. اگرچه این تعداد در مقایسه با 700 هزار نفری که در ماه دسامبر 2008 در امریکا کار خود را از دست دادند خیلی کم است ولی برای جمعیت استرالیا قابل توجه است. در این مقاله ها بدترین و بهترین شغل ها در سال 2009 را ببینید. این رو هم ببینید.علیرغم این همه خبر بد، بدلیل کاهش هزینه ها کسانی که کار خود را از دست نمی دهند شرایط زندگی بهتری را تجربه خواهند کرد و در صورت داشتن پشتوانه مالی بهترین زمان برای خرید خانه خواهد بود.
نتیجه گیری اخلاقی: اگر ویزایتان نیامده است خیلی ناراحت نباشید. اگر آمده است بجنبید. شرایط روز به روز بدتر خواهد شد و ما ایرانیها که استاد انتخاب بد از بدتر هستیم. پس معطلش نکنید.
امروز کوین راد از آقای سمیر ابو حمزه که در یک سخنرانی در سیدنی زدن زن ها توسط شوهرانشان را از نظر اسلام مجاز دانسته است درخواست کرد عذرخواهی کند و عنوان کرد که به هیچ وجه تبلیغ خشونت علیه زنان قابل قبول نیست. جالب اینجاست که این سخنرانی در سال 2003 انجام شده است و بدلیل اینکه جدیدا در یوتیوب پخش شده است این واکنش نخست وزیر استرالیا را برانگیخته است. خبر را در Times Online بخوانید.
اگر این سخنرانی را که در باب حقوق مرد و زن در اسلام است ببینید، متوجه می شوید که بنده خدا اصلا در موضع خشونت و یا توصیه به خشونت نبوده است. اگرچه یک عده قیافه طرف رو ببینند شروع می کنند به فحش دادن، اگه بی طرفانه نگاه کنیم این آقا صرفا پس از ذکر ایه قران که می گوید اول نصیحت کنید بعدش ... و اگه جواب نداد بزنید، چندین بار هم تاکید می کند که آقا جان این مرحله اخر است و انچه که پیامبر گفته در خصوص زدن، یک چیزی به نرمی مسواک زدن است و دسته بیل رو برندارید بیفتید به جون زن هاتون، این حرام است حرام.
از این در عجبم که این سخنرانی که به زبان انگلیسی بوده، چرا کوین فرصت نکرده یک بار بشینه کامل گوش کنه ببینه قضیه چیه؟
سلام، من آنا رابینسون هستم. مدتی است که تعدادی از دوستان چه اونهایی که من رو می شناسند و چه خوانندگان وبلاگ می خواستند که من هم حضوری در وبلاگ داشته باشم و در خصوص تجربیاتم از زندگی در سیدنی بنویسم ولی من با این تفکر که مهندس ارنست خودش به همه چیز واقف است و می تواند به تنهایی تمام مطالب رو از این مکان انتقال بده، زیاد جدی نمی گرفتم. اما به گفته بعضی از دوستان به خاطر تفاوت دیدگاه و انتقال حس خود من از حضور در اینجا که شاید بتونه کمکی به دوستان علاقمند به مهاجرت بکند( احتمالا بیشتر از جنس مونث) تصمیم گرفتم گهگاه مطالبی رو بنویسم، امیدوارم که مفید واقع بشه. فعلا برای دست گرمی درباره بخشی از فستیوال سیدنی که دیروز صبح در یکی از سواحل سیدنی اجرا شد و ما حضور داشتیم می نویسم.
دیروز صبح اجرایی از یک گروه کرال در هنگام طلوع آفتاب در Nielsen Park، یکی از سواحل شرق سیدنی بود که ساعت 5:30 صبح شروع می شد. موقع رفتن فکر می کردم الان تعداد کمی آدم پراکنده توی ساحل خواهیم دید که نشسته اند و به این گروه گوش می دهند ولی باورم نمی شد وقتی رسیدیم به اون منطقه و جا برای پارک کردن نبود و مجبور شدیم در فاصله دورتری پارک کنیم. مردم از هر گروه سنی که فکر بکنید اونجا بودند. اجرای برنامه خشک و رسمی نبود و رهبر کر به هر سمتی که می خواست راه می رفت و با حرکات جالب و خنده دار گروه رو رهبری می کرد. گروه هم که ترکیبی از آدمهای جوان و مسن بود خیلی راحت و ریلکس هر کس تو حس خودش هم آوازی می کردند. واقعا لذت بخش بود و من رو برد به زمانی که توی گروه کر شهر تهران تجربه لذت بخش هم آوازی با یک گروه بزرگ رو داشتم. چیز جالب دیگری که به چشم می خورد این بود که تعدادی از حاضرین ترجیح دادند توی اون خنکی صبح تنی هم به آب بزنند و نهایت لذت رو از شروع صبحی تازه ببرند. چندتا عکس هم از این برنامه توی فتوبلاگ و یک ویدیو در یوتیوب براتون می گذارم
برای اطلاع دوستانی که در سیدنی هستند این برنامه در روز 24 ژانویه در Clifton Gardens و 31 ژانویه در Bondi Beach از ساعت 5:30 به مدت 45 دقیقه برگزار خواهد گردید.
این روزها توی خیابانهای سیدنی پر از تبلیغات فستیوال سیدنی است. از فردا 10 ژانویه شروع می شه و تا 31 ژانویه هم ادامه داره. برنامه های مختلف همزمان در جاهای مختلف شهر برگزار می شود که بعضی هاش مجانی است و برای بعضی ها باید بلیط تهیه کنید. فردا صبح برنامه هایی در هنگام طلوع آفتاب در Balmoral Beach هست که ظاهرا ملت قرار است روی شن های ساحل بنشینند و از اجرای همسرایان فجر (Dawn Chorus) لذت ببرند. هفته های بعد هم در ساحل های دیگر همین برنامه هست. فردا شب هم از ساعت 7 تا 11 شب مراسم اولین شب فستیوال در Martin Place و Hyde Park و چند جای دیگر بصورت همزمان برگزار خواهد گردید و برنامه ظاهرا در خصوص حرکات موزون می باشد! برای اطلاع از برنامه ها به سایت Sydney Festival مراجعه کنید.
حالا باز خدا والدینشان را بیامرزد که گذاشتند سوم امام رد شه! خودشان که مشکلی ندارند، ما سنگ می شدیم!
دیروز رفتیم Blues Point (سمت ایستگاه Milsons Point) برای مراسم شروع سال نو میلادی، که از ساعت 3 بعد از ظهر قرار بود با یک سری نمایش های هوایی شروع بشه و ساعت 9 شب یک آتش بازی کوچک و ساعت 12 شب همزمان با تحویل سال نو میلادی آتش بازی اصلی شروع بشود. برنامه مراسم در سایت SydneyNewYearsEve بود و همه محل هایی که آتش بازی از انها قابل مشاهده است را مشخص کرده بود. همچنین مجانی یا بلیطی بودن محل ها و اینکه غذا و مشروب برای فروش هست یا نه و آوردن مشروب مجاز هست یا نه و توالت دارد یا نه و ... همه در این سایت قابل مشاهده بود. طبق تجربه دوستان جاهایی که ملت زیاد می روند برای دیدن آتش بازی اگر ظرفیتش تکمیل شده باشه دیگر راه نمی دهند و اینجا رو فکر می کنم تا ساعت شش هفت می شد رفت. به هر حال ما ساعت 4:30 اونجا بودیم و خیل عظیم جمعیت هم همان موقع همانجا حضور داشتند و فوج فوج بر تعدادشان اضافه می شد. یک زیر اندازی پهن کردیم و با دور اندیشی که آنا داشت و چتر برداشته بودند از گرمای سوزان آفتاب ساعتی چند در امان ماندیم تا پس از غروب افتاب از سرما بلرزیم!
تا ساعت 8 یک هواپیمایی برای خودش یک چیزهایی تو اسمان می نوشت. اولش خط خطی می کرد معلوم نبود چی می خواهد بنویسد. بعدش نوشت BOSE که بعد از جستجو در دیکشنری معنی برایش نیافتیم از اینترنت که جستجو کردم یک برند اصالتا امریکایی هستش برای ادوات سرگرمی خانگی (Home Entertainment)، بعدش نوشت Call Mum! Telstra و بعدش نوشت The Creator is Jesus. این آخری رو برادران مسیحی مان یک توضیحی به ما بدهند منظور از The Creator آیا همان آفریدگار است؟ و Jesus هم تا جایی که می دانم حضرت عیسی است! یعنی 1) عیسی خداست 2)خدا عیسی است 3)هر دو 4)هیچکدام ؟؟؟
15 تا توالت سیار و یک دستشویی سیار مجهز به مایع دستشویی و دستمال و البته شیر آب! هم در کنار این توالت ها قرار داشت. برادران و خواهران غیور اوزی هم یا تو صف بار برای گرفتن آبجو بودند یا تو صف توالت! بعضی ها هم که تحمل ایستادن تو صف رو نداشتند می رفتند پشت دستشویی ها کنار دیوار مسئله خودشان را حل می کردند. یک ایراد کوچک این توالت ها این بود که چراغ نداشت و ملتی که حرفه ای تر عمل کرده بودند با خودشان چراغ قوه هم آورده بودند! یک درمانگاه سیار هم بود که عمدتا در حال سرویس دادن به دوستانی بود که بدلیل مصرف زیاد الکل در حال غش و ضعف بودند! یک پسری را دیدیم که کوله مخصوصی داشت برای مشروبش که یک شیلنگ هم وصل بود و در موقعی احساس می کرد آبجوی بدنش کم شده شیلنگ را می مکید. یکی دو تا دکه هم بود که غذا و هله هوله می فروخت.
خلاصه اینکه ساعت 9 یک آتش بازی کوچک انجام شد برای دست گرمی! البته همینش هم برای ما آتش بازی ندیده ها آتش بازی بزرگ محسوب می شد! آتش بازی ساعت 12 ولی واقعاً معرکه بود.من بیشتر با موبایل فیلمبرداری می کردم ولی می نوانم بگویم نمی شود عظمت اون را با عکس یا فیلم بیان کرد و واقعا لذتبخش بود. این عکس رو از آنا خانوم به عاریت گرفتم تا شما هم ببینید. ما هم نمای Harbour Bridge رو داشتیم و هم Opera House رو و محل خوبی بود . مرکزیت آتش بازی ساعت 12 بیشتر روی Harbour Bridge بود. سیدنی بدلیل اینکه اول دنیاست ( البته ما همیشه فکر می کردیم آخر دنیاست) و اولین سال تحویل در اینجا انجام می شود و چشم جهانیان به اینجاست لذا این مراسم یک مقدار حیثیتی شده و سنگ تمام می گذارند، گفته می شود 3.5 میلیون دلار خرج این آتش بازی شده بود.
بعد از اتمام مراسم هم که خیل عظیم جمعیت به سمت ایستگاه های قطار روانه شدند. ورود به ایستگاه به کندی انجام می گرفت چون همه درها را بسته بودند و فقط از یک در راه می دادند. ولی قطار ها زود به زود می رسیدند و داخل قطار خیلی شلوغ نبود. البته چاره ای غیر از استفاده از قطار نبود چون اگر می خواستیم ماشین ببریم تا فرسنگ ها محل پارک نبود و حوالی آنجا خیلی از خیابانها را تابلوی Clear Way / Special Events زده بودند. به هر حال دیدنش به زحمتش می ارزید.
امروز روز 25 دسامبر و یا همان روز کریسمس است. همه جا تعطیله. هیچ مغازه یا مرکز خرید و یا حتی رستورانی باز نیست. دیروز عصر هم اکثر مراکز خرید قبل از ساعت 6 همه تعطیل کردند و توی شرکت نیز ملت حدودهای ظهر همه زدند بیرون. من هم تبعیت کردم و زودتر درآمدم. بر خلاف تصوری که ما از ایران داشتیم و فکر می کردیم روز کریسمس همه باید بریزند بیرون و شادی کنند، سوت و کورتر از روزهای عادی است و در واقع بیشتر ملت با خانواده هایشان این روز را سپری می کنند و یک سر کلیسا هم می روند البته. آتش بازی و ... در زمان تحویل سال نو یعنی شب 31 دسامبر هستش که در اطراف Opera House یک بار در ساعت 9 شب به خاطر بچه ها یک آتش بازی کوچک می کنند و درست و حسابیش رو ساعت 12 شب انجام می دهند. به گفته دوستان در آن شب جای سوزن انداختن در اطراف Opera House نیستش و بهتره که در سمت شمال قبل از پل (Harbour Bridge) یعنی منطقMilsons Point اطراق کنید که هم خلوت تر است و هم دید بهتری دارد.
فردا هم Boxing Day است و تعطیل است، بعدش هم که شنبه و یکشنبه است عملاً چهار روز تعطیلی پشت سر هم داریم. امروز رفتیم ساحل Balmoral Beach، نزدیک City هستش، ساحل کوچک و خوبیه. یک تپه ای هم داره که نمای خوبی از اونجا داره. تا ببینیم برای روزهای بعد چکار می توانیم بکنیم. در روز Boxing Day هر سال معمولا همه مراکز خرید غیر از مراکز خرید City بسته بودند و ملت همه از صبح علی الطلوع برای خرید جلوی فروشگاه های بزرگی مثل Myer و David Jones صف می کشیدند. چون در این روز تخفیف های اساسی اعمال می شه و ملت خیلی سریع مغازه رو خالی می کنند! در روایات آمده است که در این روز Myer به صد نفر اول که وارد مغازه می شوند یک Voucher صد دلاری می دهد. لازم بذکر است که Myer ساعت کاریش رو برای فردا از ساعت 5 صبح زده است! یعنی اینکاره باشید باید زودتر از 4 صبح بزنید بیرون!! امسال بدلیل مشکلات اقتصادی، فروشگاه های بزرگ مجازند که فردا در Suburb ها هم باز کنند.
در ضمن بابانوئل هم امشب میاد. فردا صبح توی کفشهاتون یا زیر درخت کریسمس رو چک کنید. با این هوای 25 درجه امروز فکر می کنم بابانوئل اون لباسهای زمستانیش رو بی خیال شه، یک مقدار راحت تر لباس بپوشه! به جای گوزن ها هم از کانگرو استفاده کنه برای کشیدن سورتمه اش.


ببخشید این یک هفته رو درگیر تر و خشک کردن پاپ بودیم فرصت نشد آپدیت کنم. از شوک روحی رفتن پاپ در نیامده بودیم که خبر درگذشت خسرو شکیبایی را از دوستان شنیدم و متاثر شدم. واقعاً جزو هنر پیشه های مورد علاقه من بود.
یک جورایی باید هر روز اخبار مملکت رو چک بکنیم. یک چرخی زدیم. خبر تعطیلی مثلث شیشه ای و دلیل آن در یوتیوب و اجتماع مردم در مشهد در هفته گذشته و ... اینجا خوبیش اینه که فیلتر نیستیم. یک مقدار هم orkut بازی. تازه متوجه شدیم که هر اشنایی رو که تو Orkut پیدا می کنیم یه ور دنیاست. یک کاریکاتور هم دیدم از کلمبوس دیسپچ که ایران را مثل در چاه فاضلاب کشیده که سوسک ها از آن به کشورهای مجاور پراکنده شده اند. البته سوسک هایی که اومدند استرالیا رو نکشیده! بدتون نیاد! واقعاً سوسک شدیم!
یک سایت دیگه شبیه Orkut بود بنام linkedIn که برای من قبلاً دوستان فرستاده بودند ولی دیگه خسته شده بودم ثبت نام کنم بعداً فیلتر شه، ولی الان می بینم که خوب رشد کرده. بیشتر ایجاد شبکه ای از افراد متخصصه. شما رزومه تون رو اونجا تکمیل می کنید، افراد دیگه مثل مدیر یا همکارتون می تونند شما رو Recommend کنند. شما یک چرخ تو این سایت می زنید شرکت ها و افرادی که توش کار می کنند دستتون می آد. می شه توش دنبال شغل هم گشت. فردا قراره برم یک جایی مصاحبه،اسم افرادی که قراره با من مصاحبه کنند رو می دونستم، تو این سایت پیدا کردم، اندازه شرکت و سطح کسانی که توش کار می کنند دستم اومد. خلاصه اگه فیلتر نشده من توصیه می کنم اینجا حضور داشته باشید.
می خواستم بگم بوی فلانی آمد دیدم همه بو ها قبلاً رزرو شده است.
بله پاپ آمد تا کلی توریست برای ما بیاورد. بیشتر از المپیک سیدنی. از امروز شهر شلوغ تر خواهد بود و یک قسمت هایی برای ورود ماشین ها بسته خواهد بود و توصیه می کنند که مردم از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنند. یک جورایی هم شرکت ها احتمالاً تق و لق باشند. امیدوارم در قرارهای مصاحبه که احتمالاً باید این هفته داشته باشم تاثیر خیلی زیاد نگذارد. پاپه دیگه! قرار نیست خیرش به ما برسه که!
تو این هیر و ویر که فعلاً هیچ چیمون مشخص نیست دیشب رفتیم کنسرت شهرام شب پره، 58 دلار پول بی زبون برای هر بلیطش دادیم. شجریان بدبخت بلیطش رو 30 هزار تومان می داد زورمون می اومد. حالا بد نبود. کلی هموطن دیدیم.



