پایان کار گرین آیلند
بیشتر از دو سال هستش که خدمات گرین آیلند رو با علی عزیز شروع کردیم و در این مدت تلاش ما بر این بود که استاندارد مناسبی را در پاسخگویی به مراجعه کننده ها چه از نظر زمان و چه از نظر کیفیت خدمات نگه داریم. به قول استیو جابز علیه الرحمه گفته بودیم که هر وقت نتونیم از عهده انجام مسئولیت ها بربیاییم خودمان کنار می کشیم و الان وقتش رسیده. الان که سارینا سر ما رو شلوغ کرده و سورن سر علی اینها رو، حتی زمانی برای اینکه دو تا پست توی وبلاگ بدهم پیدا نمی کنم، اگرچه هنوز هم سعی می کردیم روی قولمان باشیم و پاسخ ایمیل های گرین آیلند را زیر 24 ساعت بدهیم.

یکی دو تا آمار بدهم از فعالیتی که انجام شد. در این مدت حدود 350 نفر با ما تماس گرفتند و پاسخ دریافت کردند، رد و بدل شدن حدود 1400 ایمیل در این مدت یعنی اینکه ما بطور متوسط هر روز یک ایمیل دریافت کرده و پاسخ داده ایم. در ماه های اخیر کاهش قابل توجهی در تعداد ایمیل ها داشتیم که یا به دلیل کاهش تعداد کسانی که ویزا دریافت می کنند بوده و یا به دلیل این بوده که با افزایش تعداد هموطنان تقریبا هر کسی یک دوست یا آشنای دور یا نزدیک در اینجا دارد که بتواند ازش کمک بگیرد. دلیل آن هر چه که باشد نتیجه یکی است، تعداد کسانی که به کمک ما نیاز دارند خیلی کم است و ما از این بابت خوشحالیم.الان دیگه با چند سال قبل فرق داره، گروه های تخصصی که بوجود آمده اند، خیل عظیم ایرانیانی که در منطقه هورنزبی ساکن شده اند، حس امنیت لازم رو به مهاجران جدید می دهد.
از بعد تجاری قضیه نیز از همان ابتدا ما نرخ خدمات رو طوری قرار دادیم که از جیب خرج نکنیم، در واقع تجارتی در کار نبوده و بیشتر هدف دادن این دلگرمی به هموطنان بوده. همه ما روزهای اولی که آمدیم یادمان است که وقتی یک دلار خرج می کردیم برای ما به معنی 800 تومان بود، الان که بدتره، 1350 تومان، بنابراین کسی که از ایران میاد رو واقعا نمی شه خیلی شارژ کرد. اگرچه بعدا که میایند اینجا و می روند سر کار، دیگه سه دلار برای یک قهوه خیلی به چشم نمی آد! خلاصه کلام اینکه آنچه از گرین آیلند در عرض دو سال کسب کردیم در حد درآمد دو سه روز کار حرفه ایمان بوده است. باز هم می گویم چشمداشتی هم نداشتیم ، هدفی داشتیم که به نظرم بهش رسیدیم. ما به خاطر دوستان عزیزی که اینجا داشتیم، روزهای اول هیچ احساس غربتی نداشتیم و هدف از خدمات گرین آیلند این بود این امکان رو برای همه عزیزان مهاجر فراهم کنه.
در اینجا جا داره از همسرم که کمک های فکری و حمایت هایش همراه مان بوده تشکر کنم. از علی و همسرش منیژه و دوستانی که در این مدت در ملبورن و بریزبین و پرت ما را یاری دادند صمیمانه تشکر کنیم.
